مانده اند ادمیان و عالمیان که کدامین لحظه را لحظه ولادت تو بشمارند؟
تو کی در وجود امدی که زمان امدنت را جشن بگیرند؟
موجودات هر چه به گذشته ها می نگرند هر چه در خورجین سوابق خویش جستجو می کنند هر چه زمین ماضی را می کاوند هر چه نگاه در زوایای حافظه می گردانند جز تو هیچ نمی بینند.
چنین نبود که خداوند تو را برای هستی خلق کند.
هستی به افتخار تو امد.
تو برای عالم نیامدی عالم برای تو امد.
مگر نه افلاک در التهاب غمزه نگاه تو پدید امد؟
مگر نه تو مقصود بودی و ماسوا به تبع؟
چه کسی می توانست بیاید که او را بهتر از تو در یابد؟
مگر بنای افرینش بر عبادت نبود؟
مگر تو عابدترین بنده خدا نبودی؟
باری سخن گفتن از تو و ولادت تو نه سخت و دشوار بل خطرناک و محال است.
محال از اینرو که موجودات پیش از تو نبوده اند تا از ولادت تو سخن بگویند جز خالق کسی زمان خلق تو را چه می داند؟
و خطرناک از ان جهت که تو معشوق خداوندی تو حبیب و محبوب اویی.
اری با چنین غیرتمندی عاشق سخن گفتن از معشوق بس خطراکنده است.
نوشته شده توسط زهرا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

یابن الزهرا
بهشت کجاست؟
قشنگ و دلرباست
وعده گه اهل دل
شش گوشۀ
کرببلاست
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY